تبليغاتX
بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو...




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو...

به سراغ من اگر می ایی نرم و اهسته بیا تا مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من...!

اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشکنه و میره....

دومین کسی رو که میای دوست داشته باشی و از تجربه های

قبلیت استفاده کنی دلتو بدتر میشکنه و میره ...

بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی

اون آدمی که هیچ وقت نبودی دیگه دوست دارم واست رنگی نداره

و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشکنی

 که انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یکی دیگه ...

اینطوریه که دل همه ی آدما میشکنه ...

 

 

 

 

نوشته شده در 88/06/26ساعت 15:47 توسط کیمیاخانوم| |

گاه می اندیشم

خبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید ؟

آنزمان که خبر مرگ مرا

از کسی می شنوی .روی تورا

کاشکی میدیدم ...

شانه بالا زدنت را . بی قید

و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد

و تکان دادن سررا که .

-عجیب !عاقبت مرد ؟

-افسوس!

کاشکی میدیدم !

من به خود میگویم :

چه کسی باور کرد

جنگل جان مرا

آتش عشق تو خاکستر کرد؟؟؟؟

"حمید مصدق"

 

نوشته شده در 88/06/07ساعت 0:1 توسط کیمیاخانوم| |

سلام تو اين روزا كه تابستون داره به شدت هنرنمايي

ميكنه زندگيتون در چه حاله؟؟؟

من كه خودم راستش خيلي عصبانيم به خاطر

خونسردي بيش از حد و بي خيالي كسل كننده ي خيلي از ادما!!!!!!

همچنين خودخواهي‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌(اينو جا انداختم)!!!!!!!

واقعا بي خيالي هم نعمتي هاااااااااااا!!!!

خلاصه تو اين روزاي داغ تابستون  هم يه خورده دلم گرفته هم

 بيشتر از يه خورده عصبانيم....هم اينكه دلم

واسه خودم خيلي مي سوزه يه خورده هم تنگ شده.....!

راستي كتاب كافه پيانو رو حتما بخونيد منم ديروز تمومش كردم

خيلي جالبه....

+

دنياي من تو اين شبا هم قد تنپوشم شده

اينقدر دورم از تو كه دنيا فراموشم شده

دنياي من تو اين روزا هم قد تنهاييم شده

تنها مدارا مي كنيم

دنيا عجب جايي شده......

هر شب تو رویای خودم

آغوشتو تن می کنم

آینده ی این خونه رو

باشمع روشن میکنم .....

 

نوشته شده در 88/06/01ساعت 16:47 توسط کیمیاخانوم| |

 

فردا روز ديگري است.......

گاه در ان حالي كه دوست داريم نيستيم.

گاه انچه مي خواهيم به دست نمي اوريم.

گاه پيشامد ها را در نمي يابيم.

گاه زندگي مارا به سويي ميفرستد

 كه در اختيار ما نيست.

در همين لحظات است كه بسياري از ما

به كسي نيازمنديم كه به ارامي هم دردمان باشد.

حامي ما باشد.

مي خواهم بداني با تمام وجود با تو هستم....

و به ياد ار اگر چه امروز زندگي سخت مي نمايد

اما فردا روز ديگري ست...........

 

نوشته شده در 88/06/01ساعت 16:37 توسط کیمیاخانوم| |

از اين جا


تا جايي كه تويي


قدم نمي رسد


دست دراز مي كنم


چيزي مي نويسم


دريايي


دلي


قابي


غمي


از بي نشان


تا نشاني كه تويي


مرهم نمي رسد


در اين جا و اين دَم


رونقي نيست


عطشناك آنم


آن دَم نمي رسد

 

نوشته شده در 88/04/28ساعت 11:15 توسط کیمیاخانوم| |

کمتر کسی واقعا از حالمان می پرسد.

 این جمله بیشتر با عادت بیان می شود.

همین جوری گفته می شود.حال و بال هم قافیه

 هستند. اما کمتر کسی به فکر بالا رفتن است.

 حال و بال فقط در یک حرف با هم فرق دارند.

 اما همین تفاوت ساده، بعضی وقت ها

 چه کارها که نمی کند: «وقتی که یک تفاوت ساده/ در

 حرف/ کفتار را به کفتر تبدیل می کند/

باید به بی تفاوتی واژه ها/و واژه های بی طرفی مثل نان/

 دل بست/ نان را/ از هر طرف

بخوانی/نان است!» شاعر باز در حال بازی کردن

 با کلمه است.

نان، مثل درد از هر دو طرف یک جور خوانده می شود.

 اما همین تفاوت های جزئی است که دمار از

روزگار آدم در می آورد. بعضی ها نان را از آن طرف

 می خوانند و بعضی ها از این طرف

، اما هر دو صدا شبیه هم می شود.

 گاهی تشخیص خیلی سخت می شود.

 

نوشته شده در 88/04/14ساعت 18:20 توسط کیمیاخانوم| |

اینجا همه هر لحظه می پرسند:

-  "حالت چطور است؟!"

اما کسی یک بار

 از من نپرسید:

- "بالت........

 

قیصر امین پور

 

نوشته شده در 88/04/07ساعت 1:30 توسط کیمیاخانوم| |

دیشب باران قرار با پنجره داشت....

روبوسی ابدار با پنجره داشت.....

تا صبح تو گوش پنجره پچ پچ کرد!!!

چک چک چک چک....

چه کار با پنجره داشت.....؟؟؟!!!!

قیصر امین پور

 

نوشته شده در 88/04/02ساعت 1:45 توسط کیمیاخانوم| |

محبوبم اشک هایت را پاک کن!

 

زیرا عشقی که چشمان ما را گشوده

 

و ما را خادم خویش ساخته موهبت

 

 صبوری  و شکیبایی را نیز به ما ارزانی می دارد.

 

اشک هایت را پاک کن و ارام بگیر....

 

زیرا ما با عشق میثاق بسته ایم و برای ان

 

 عشق است که

 

 رنج نداری تلخی بی نوایی

 

و درد جدایی را تاب می اوریم.

 

محبوبم اشک هایت را پاک کن.....

 

جبران خلیل جبران

 

نوشته شده در 88/03/31ساعت 3:52 توسط کیمیاخانوم| |

چه غصه هایی برای اتفاقات بدی که هرگز در زندگیم پیش نیامد خوردم.....!!!!!               

  میکل انژ

عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگی کنی.

 دکتر علی شریعتی

دنیا به قدری بزرگ است که جا برای همه هست.جای خودت را بیاب!

چارلی چاپلین

راه نفوذ در دیگران درک کردن ارزوهایشان است.

دیل کارنگی

محبت کردن به کسی که معنی ان را نمی فهمد اصراف محبت است!!!!

دکتر علی شریعتی

چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان نکن....

چارلی چاپلین

وقتی خداوند در این نزدیکی است چرا دچار ترس می شوی؟؟؟

جی.پی.واسوانی

هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش رابا تو بگذراند نگذران...!

مارکز

افراد را بر اساس اندازه ی قلبشان ارزیابی کن.

جکسون براون

انسان بازتاب افکاری است که در ذهن نا خود اگاهش دارد.

مارک فیشر

هنگامی که سخن گفتن سزاوار نیست خاموشی بهترین سخن است.

حضرت علی "ع"

وقتی تقدیر به دستمان یک لیمو ترش می دهد از ان شربت درست کنیم!!!

دیل کارنگی

گذر زمان از رازهای پنهان برایت پرده بر میدارد.......

امام جواد"ع"

انچه می توانید از گذشته بیاموزید و ان را به حال خود رها کنید.

کن کیز

 

نوشته شده در 88/03/27ساعت 2:8 توسط کیمیاخانوم| |

سلام.

از اخرین اپم خیلی می گذره...تقریبا از وقتی تصمیم گرفتم که زندگیمو تغییر

 بدم!!!

تا حدودی موفق شدم اگه بتونم گذشته ها رو به دست باد بسپارم می تونم

بگم کاملا موفق شدم.امروز روز اخر امتحانات بود دیگه فکر کنم شب ها

 راحت خوابم می بره!!!!!

بهار هم داره حرف خداحافظی رو می زنه خوشحالم که این بهار واسه من

سبزتر از بهار پارسال بود.....

راستی ماه امشب تو پنجره ی اتاقم قشنگ تر از همیشه شده!!!

دوست دارم مثل همیشه بازم به وبلاگم سر بزنید. منتظر نظر های

قشنگتون هستم ......

 

 

                                                                                         کیمیا

 

نوشته شده در 88/03/14ساعت 2:13 توسط کیمیاخانوم| |

بوی باران مرا یاد تو می اندازد......

عطر سیب مرا یاد کودکی ام می اندازد......

رنگ پریدگی پاییز مرا یاد تب کردن های پی در پی ام می اندازد

و یاد دستان تو........

نخل های سر بریده ی جنوب مرا یاد......

دریای جنوب مرا یاد ارزوهای غرق شده ام می اندازد.یاد تو.....

زندگی حکایت عجیبی است.وقتی از حوادث و تندبادها میگذری

برایت تبدیل به خاطره می شوند.حسرت چیزهاییی که رسیدن به انها

ارزویت است و قانون زندگی تورا محکوم به فراموش کردن انها می کند.

اینک از لبخندهای پژمرده و بغض های فرو خورده جز صفحاتی

خاطره و چشمانی نمناک چیزی باقی نمانده است.

می توانم بگویم سال87 در قسمت هواشناسی دفتر خاطراتم سالی ابری

همراه با طوفان های سهمگین ثبت شد.

بوی باران مرا یاد تو می اندازد......

لب هایم از بیان جملات تکراری خسته اند و چشمانم از باریدن و نمناکی.

وجودت برای من حس غریبی بود.چیزی جز حس عذاب نبود.

دلم می خواهد وقتی بوی باران را استشمام می کنم فقط یاد

خودم بیفتم دلم می خواهد در سال جدید به جای من اسمان ببارد.....

و من با بوی باران فقط یاد خودم بیفتم و احساس کنم هنوز

زنده ام و زندگی می کنم.

می خواهم در سال جدید خودم را دریابم.

می خواهم بنویسم

بوی باران مرا یاد خودم می اندازد.

کیمیا

 

 

 

نوشته شده در 87/12/18ساعت 23:58 توسط کیمیاخانوم| |

من فکر می کنم ادم وقتی عاشقه به خدا نزدیکتره......
نوشته شده در 87/10/29ساعت 13:16 توسط کیمیاخانوم| |

نوشته شده در 87/10/29ساعت 13:10 توسط کیمیاخانوم| |

نوشته شده در 87/10/29ساعت 12:54 توسط کیمیاخانوم| |

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار امدنش نشستم

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم...

وقتی او تمام کرد

من شروع کردم

وقتی او تمام شد

 من اغاز شدم

و چه سخت است تنها متولد شدن

عین تنها زندگی کردن

عین تنها مردن....

دکتر علی شریعتی

      

نوشته شده در 87/08/15ساعت 15:48 توسط کیمیاخانوم| |

کجاست سمت حیات؟

من از کدام سمت میرسم به یک هدهد؟

وگوش کن که همین حرف در تمام سفر

همیشه پنجره ی خواب را بهم میزد.....

 

سهراب

نوشته شده در 87/08/15ساعت 15:44 توسط کیمیاخانوم| |

تقديم به كسي كه ترانه اش را براي من سوزناك نواخت... 

 

من ترانه مي سرايم

تو ترانه مي نوازي

در ترانه هاي من اشك است و بي قراري 

يك بغل از ارزوهاي محالي...

تا ابد چشم انتظاری...

فکر پایان و جدایی...

ترسم از این است که شاید

در نگاهت من بیابم ردی از یک بی وفایی...

من ترانه می سرایم

در ترانه هایم اما

 گاه گاه ازباتو بودن می سرایم

از نگاهت می سرایم

از صدایت می سرایم

گاه گاه حس می کنم من

ازجدایی ها سرودن باطل است

مینویسم با تو هستم

با تو بودن می سرایم

افتاب و ماهتاب هم از برایم

یک ترانه می نوازند....

من ترانه می سرایم

تو ترانه می نوازی

در ترانه های تو

من نمی دانم...نمی دانم...

چه سوزیست....

من نمی دانم چه لحنیست...

کاینچنین ارام و ساکت اشک میریزم

با صدای سازت اما من

 تمام هستی ام را می سرایم

زندگی را می رهانم

عشق را می پرورانم...

من برای تو ترانه می سرایم

تو فقط اما ترانه می نوازی.....

                                   کیمیا

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                                 

 

نوشته شده در 87/07/12ساعت 2:29 توسط کیمیاخانوم| |

سلام بچه ها من از هر کس خواستم یه جمله در مورد تفسیر عشق بگه

جمله های جالبی شنیدم به نظر خودم عشق جمع عادت کردن هاست

دوست دارم نظر شما رو هم بدونم پس منتظرم واسم نظر بذارین

نوشته شده در 87/02/14ساعت 23:17 توسط کیمیاخانوم| |

جمعه

چرا باز هم غم؟

چرا باز دلشوره های دمادم؟

پسینگاه جمعه

همان لحظه های هبوط!

همان وقت میلاد ادم!

نوشته شده در 87/02/14ساعت 23:8 توسط کیمیاخانوم| |

سه شنبه

چرا تلخ و بی حوصله؟

سه شنبه

چرا این همه فاصله؟

سه شنبه

 چه سنگین!چه سر سخت!فرسخ به فرسخ

سه شنبه

خدا کوه را افرید... 

نوشته شده در 87/02/14ساعت 23:4 توسط کیمیاخانوم| |

روز مبادا....

وقتي تو نيستي


نه هست هاي ما


چونان که بايدند


نه بايد ها...


مثل هميشه آخر حرفم


و حرف آخرم را


با بغض مي خورم


عمري است


لبخند هاي لاغر خود را


در دل ذخيره مي کنم :


باشد براي روز مبادا !

 

اما


در صفحه هاي تقويم


روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد


روزي شبيه ديروز


روزي شبيه فردا


روزي درست مثل همين روزهاي ماست


اما کسي چه مي داند ؟


شايد


امروز نيز روز مبادا باشد !


وقتي تو نيستي


نه هست هاي ما


چونانکه بايدند


نه بايد ها...


هر روز بي تو


روز مبادا است !

قیصر امین پور
نوشته شده در 87/02/09ساعت 10:17 توسط کیمیاخانوم| |

سلام در مورد شعری که قبلا اپ کرده بودم یعنی اخرین اپم باید

 بگم که اینو یکی از دانشجو های قیصر امین پور واسش گفته

بود.

نوشته شده در 87/01/21ساعت 11:38 توسط کیمیاخانوم| |

سلام به همگی بالاخره من اومدم

 

 

دوباره مثل تو...

دوباره مثل تو ایا؟

دوباره مثل تو حاشا!

دوباره مثل تو هرگز

دوباره مثل تو دیروز؟

دوباره مثل تو امروز؟

دوباره مثل تو فردا؟

دوباره مثل تو هرگز

دوباره مثل من اری

چه بی شمار و فراوان...

دوباره مثل تو اما .......

دوباره مثل تو هرگز

 

نوشته شده در 87/01/16ساعت 15:51 توسط کیمیاخانوم| |

 
نوشته شده در 86/12/09ساعت 22:49 توسط کیمیاخانوم| |

عشق را با تمام وجود فرياد خواهم َزد

تا به دنيا ثابت كنم:

تمام مسيرها به طرف مشترك مورد نظر

اشغال نمي باشد...

###########################

 

من از تماميت ارضي يك عشق سخن مي گفتم

بر فراز ويرانه هاي قلبم

ويرانه هايي حاصل از تهاجم ناگهاني چشمانت!

و چه كودكانه دروغ مي گفتم كه

شهر در امن وامان است.

###########################

 

از شكست خوردن نهراس!!!

چرا كه روزي تنهايي تلخ دستانت

تداعي مي كند ...

كه بهترين سالهاي عمرت را

ميان صفحه هاي "ايين دوست يابي"

به بطالت گذراندهاي!!!

############################

بيا لبخند بزنيم

بدون انتظار پاسخي از دنيا.

و بدان كه روزي انقدر شرمنده مي شود

كه به جاي پاسخ

به تمام سازهايمان مي رقصد

باور كن!!!

###########################

 

نوشته شده در 86/12/09ساعت 22:35 توسط کیمیاخانوم| |

هر کس می خواد تبادل لینک کنیم بهم خبر بده...
نوشته شده در 86/11/23ساعت 9:46 توسط کیمیاخانوم| |

سلام این چند وقت خیلی سرم شلوغه

واسه همین دیر اپ کردم بازم نظر بذارین

این هم جواب سوال اقای پشمک سیبیل!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در 86/11/23ساعت 9:16 توسط کیمیاخانوم| |

آخر گذشت


آن زمان کهنه ی دیدار


رفت آن ثانیه های پر هیاهو


شکست آن لحظه های زیبا


و تو ، چه ساده گذشتی از این همه احساس

نوشته شده در 86/11/16ساعت 10:10 توسط کیمیاخانوم| |

سپیده که سر بزند در این بیشه

 زار خزان

 زده ..شاید دوباره گلی بروید

 شبیه آنچه که در بهار

 بوییدی ....

.پس به نام زندگی

 هرگز مگو 

هرگز .........

نوشته شده در 86/11/16ساعت 9:33 توسط کیمیاخانوم| |


Design By : Night Skin